(من يک بازيگر- خواننده هستم ِ نه يک خواننده- بازيگر)...اين سخن را بار ها از گوگوش شنيده ايم. چيزي حدود سه دهه است که فرصت بازيگري از او دريغ شده است. تا جايي که بسياري از مردم حتي گاهي فراموش ميکنند که او در کارنامه هنريش بازي در فيلمي چون بيتا( هژير داريوش) را داشته است. اما اين دوري از عرصه بازيگري مانع از اين نميشود که گوگوش در چند دقيقه گرانبها و کوتاه مدت ويديو هايش،ِ بخشي از توانايي و هنر بازيگريش را به رخ بيننده نکشد. جداي از اجراي هميشه درخشانش بر صحنه کنسرتها،ِ نخستين بار پس از بيش از 25 سال در ويديوي (اتاق من) شاهد حضور (گوگوش- بازيگر) بوديم. نقش آفريني درخشان او در قالب خانه به دوش مشهور سينما(چارلي چاپلين) چنان قدرتمند- پخته- بجا و قوام يافته بود که اکنون پس از گذشت حدود يکسال،به زحمت ميتوان (اتاق من) را بدون ( چارلي خانه به دوش و شوخ و شنگ) تصور کرد.

امروز اما ِ چارلي خندان و آواره، نوبت را به بانوي سياهپوش و عصيان زده اي سپرده است که در ويديوي (آي مردم دنيا-آي مردم،ِ مردم) هق هق فرو خفته زن ايراني را فرياد ميکشد. بانوي بازيگر فرصتي دوباره يافته است تا تمام هنر بازيگري خودش را در کنار صداي بي نظيرش قرار دهد و 5 دقيقه جادويي را خلق کند. در هنگامه اجرا هاي خام و مصنوعي،ِ در زمانه اي که خوانندگا ن زن فله اي،ِ حتي هنگام خواندن مرثيه براي عزيزي که از دست داده اند، مراقبند که مبادا ورقه هاي (ميک آپ) گرانبهايشان ِاندک آسيبي ببيند....در زماني که بانوان خواننده ِ ترانه هاي غمگين و اندوهبارشان را هما ن گونه اجرا ميکنند که ترانه( اي يار مبارک باد) را اجرا ميکنند!!! حضور اسطوره اي چون گوگوش لازم است که بي واهمه (سرا پا سياه بپوشد) ِ بي پرده گريه کند و حتي اجازه دهد که اندک آرايش چشمانش ِ با اشک شسته شود...کمتر بازيگر زن ايراني را ميتوان يافت که به اندازه گوگوش زيبا باشد و چنين شجاعتي در نازيبا نشان دادن چهره اش داشته باشد.

او بي مهابا گريه ميکند، آنچنانکه مرسوم بسياري از زنان است هنگام گريه کردن با دست دهانش را نمي پوشاند.اجازه ميدهد که آرايش چشمانش بصورت لکه هاي تيره اي بر صورتش بدوند. به دوربين اجازه ميدهد که از بالا او را نظاره کند و خود بر زمين نشسته نهايت عجز و درهم شکستگي ( کنيزکان) را به نمايش ميگذارد.کوچکترين زينتي به خود نياويخته است، در زماني که قرار است صحبت از( در نمد پيچيده شدن) باشد ِتمام آنچه که ما از او ميبينيم فقط مچ دستان به پايين است و قرص صورت...حتي کمتر از آنچه که دين مجاز ميشمارد. و اينگونه است که وقتي که او فرياد ميزند (آي مردم، مردم) کمترين ترديدي در باور کردن اوبه خود راه نميدهيم...او قرار است سخن از زشتيها و درد ها بگويد و چه کامل و چه باور کردني ميگويد.

او هميشه به سنت شکني و يگانه بودن معروف بوده است. حافظه تاريخي ترانه ايران ِ هرگز پيش از اين چنين اجراي تلخ و دردناکي را براي تراته اي نديده است. اينچنين تلخ و قدرتمند...اينچنين تلخ و با شکوه.شايد از اين پس جماعت بانوان خواننده،ِ بالاخره دريابند که غمنامه خواندن را با موي پريشان و چشم خمار و نمايش اندام کاري نيست